حكمتهاىلقمان
فصل سوم: داستانهايى از حكمتهاىلقمان .......نپذيرفتن داورى ميان مردم
رسول اللّه صلى الله عليه و آله :
حَقّاً لَم يَكُن لُقمانُ نَبِيّاً ،
رسول اللّه صلى الله عليه و آله :
حَقّاً لَم يَكُن لُقمانُ نَبِيّاً ،
القرآن الكريم :
«وَ اقْصِدْ فِى مَشْيِكَ وَاغْضُضْ مِن صَوْتِكَ إِنَّ أَنكَرَ الْأَصْوَ تِ لَصَوْتُ الْحَمِيرِ» .
قرآن كريم :
«و در راهرفتنِ خود ، ميانهرو باش . و صدايت را آهسته ساز، كه بدترينِ آوازها بانگ خران است» .
القرآن الكريم :
«يَـبُنَيَّ أَقِمِ الصَّلَوةَ وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنكَرِ وَاصْبِرْ عَلَى مَا أَصَابَكَ إِنَّ ذَ لِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ» .
قرآن كريم :
«اى پسرك من! نماز را بر پا دار و [ديگران را] به كار پسنديده وادار و از كار ناپسند باز دار، و بر آسيبى كه بر تو وارد آمده است ، شكيبا باش. اين ، [ حاكى ] از عزم [ و ارادؤ تو در ] امور است» .
القرآن الكريم :
«وَلاَ تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَ لاَ تَمْشِ فِى الْأَرْضِ مَرَحًا إِنَّ اللَّهَ لاَ يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ * وَ اقْصِدْ فِى مَشْيِكَ وَاغْضُضْ مِن صَوْتِكَ إِنَّ أَنكَرَ الْأَصْوَ تِ لَصَوْتُ الْحَمِيرِ» .
قرآن كريم :
«و از مردم [ به نِخوت ] رُخ بر متاب . و در زمين ، خرامان راه مرو ، [چرا كه ]خداوند خودپسندِ لافزن را دوست نمىدارد . و در راهرفتنِ خود ، ميانهرو باش، و صدايت را آهسته ساز، كه بدترينِ آوازها بانگ خران است» .
القرآن الكريم :
«يَـبُنَيَّ إِنَّهَا إِن تَكُ مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِّنْ خَرْدَلٍ فَتَكُن فِى صَخْرَةٍ أَوْ فِى السَّمَـوَ تِ أَوْ فِى الْأَرْضِ يَأْتِ بِهَا اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ لَطِيفٌ خَبِيرٌ» .
قرآن كريم :
«اى پسرك من! اگر [ عملِ تو ] هموزن دانؤ خَردلى و در تختهسنگى يا در آسمانها يا در زمين باشد، خدا آن را مىآورد، كه خدا بس دقيق و آگاه است» .
قرآن كريم :
لقمان حكيم، يكى از بزرگترين حكماى حقيقى است كه
قرآن كريم با تعبير بلند و رساىِ : «وَلَقَدْ ءَاتَيْنَا لُقْمَانَ
الْحِكْمَةَ ؛ به راستى ، لقمان را حكمت داديم» ، بر حكمتش گواهى داده و
برخى از آموزههاى حكيمانه او را براى آيندگان ، روايت كرده و بدين سان ،
همگان را به جستجو و فرا گرفتن حكمتهاى او فرا خوانده است .
متأسّفانه، اطّلاع دقيقى از زندگىِ اين حكيم فرزانه در دست نيست ؛ ليكن بر پايه پژوهش نسبتا جامعى كه در اين باره صورت گرفته است ، [
از جمله «لقمان حكيم و بررسى تطبيقى حكمتهاى او در روايات فريقين ، با
نگاهى به متون عهدين» ، پاياننامه دكترى عبداللّه موحّدى محبّ ، 1381 .
گفتنى است در فصل يكم، بخشهايى از آنچه درباره زندگىنامه لقمان آوردهايم
و منبع آن ذكر نشده ، برگرفته از اين پژوهش است .] مىتوان گزارش اجمالى زيرا را در اين زمينه ارائه كرد .