رابطه دین و سلامت روانی بشراز نظر آیات و روایات


رابطه دین و سلامت روانی بشراز نظر آیات و روایات
1,572
 
 

ادامه نوشته

15ذی الحجة: ولادت امام هادی(علیه السلام)

15ذی الحجة: ولادت امام هادی(علیه السلام)

نام: علی

کنیه: ابو الحسن

لقب معروف: هادی

نام پدر: جواد

نام مادر: سمانه خاتون

محل ولادت: مدینه طیبه

تاریخ ولادت: پانزدهم ذی الحجة سال دویست و دوازده هجری

عمر مبارک:‌ چهل و دو سال

مدت امامت: 33 سال

نقش نگین انگشتر: (الله ربی و هو عصمتی من خلقه)

شهادت:سوم رجب سال 254 هجری

علت شهادت:مسمومیّت به واسطهٔ زهر در طعام توسط معتز عباسی لعنة‌الله علیه

محل دفن: سامراء

نام قاتل: متوکل عباسی لعنة الله علیه.

ادامه نوشته

میلادباسعادت دهمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت (امام علی النقی علیه السلام )برهمگان مبارک باد

وقایع 15ذی الحجه

 

 
ولادت امام هادي (علیه السلام)؛ زيارت جامعه کبيره؛ زيارت غديريه
 
ولادت امام هادي (علیه السلام)
ادامه نوشته

رابطه قرآن و علم و راهکار حل تعارضهای ظاهری آنها


رابطه قرآن و علم و راهکار حل تعارضهای ظاهری آنها

رابطه قرآن و علم، سازگاری، تعامل سازنده و تأیید متقابل است. هم قرآن به علم تشویق می‌کند و هم علم شگفتیها و اعجازهای علمی قرآن را تأیید و هر روز مطلب جدیدی از حقایق علمی قرآن را کشف می‌کند.



خبرگزاری فارس: رابطه قرآن و علم و راهکار حل تعارضهای ظاهری آنها

در این مقاله به احتمالات رابطه علوم تجربی و دین (با تاکید بر حوزه قرآن) پرداخته شده است. نخست تداخل علم و دین مطرح و سپس تعارض واقعی و ظاهری علم و دین مطرح شده و تعارض واقعی با دلایلی محال انگاشته شده و تعارض ظاهری پذیرفته شده اما قابل حل دانسته شده است و راهکاری برای رفع تعارضات ظاهری بیان شده که تصرف در ظاهر آیات در هنگام تعارض با علم قطعی و پی‌گیری خطای مقدمات فهم علمی و فهم تفسیری در هنگام تعارض نصوص با علم قطعی پیشنهاد شده است. با شواهدی مردود شمرده شده است و با شواهد و دلایل قرآنی رابطه سازگاری و تعامل بین علم و دین پذیرفته شده است. در این مقاله به دیدگاه‌های اخیر دکتر سروش در مورد بن بست تعارض قرآن و علم اشاره شده و با توجه به مطالب فوق مورد نقد قرار گرفته است.

طرح مسأله:

هنگامی که بحث در مورد قرآن و علوم تجربی است، ناچاریم بحث را به طور عام یعنی در رابطه با کل دین (اعم از قرآن، ‌حدیث و...)، مطرح کنیم و حتی مطلب را محدود به دین یا کتاب خاصی نسازیم، هر چند که  در پایان مباحث را بر رابطه‌ قرآن و علم تطبیق کنیم.در طول عصرها و قرون متمادی دانشمندان دینی و عالمان از هم جدا نبوده‌اند و گاه یک نفر، فیلسوف، متکلم، شاعر، ادیب، فقیه و پزشک بود. نتیجه‌ی علمی این شیوه، اختلاط علوم و موضوعات آنها و گاه اظهارنظر هر کدام، به جای دیگری بود.

با گذشت زمان، علوم و فلسفه از دین جدا شدند، ولی حوزه‌های مشترک و ویژه هر کدام معین نشد و رابطه‌ دقیق آنها در هاله‌ای از ابهام قرار گرفت و این چنین بود که از طرفی دانشمندان مختلف (فلاسفه، متکلمان، مفسران و دانشمندان علوم تجربی) سعی کردند مرزبندی دقیق علوم تجربی با دین را روشن کنند. آنان در این راه زحمات فراوانی کشیدند و نظرات گوناگونی ارائه دادند و بعضی با دلسوزی و با انگیزه نجات فلسفه، دین یا علوم تجربی وارد میدان شدند. ولی از طرف دیگر برخی معاصران مسأله بن‌بست تعارض علم و قرآن را مطرح کردند (سروش، بشر و بشیر) ما به اختصار نظریات آنها را بررسی خواهیم کرد.

مقدمه:

در رابطة علم و دین باید دو بحث را از هم جدا کرد:

اول: اصل و نوع ارتباط (بحث نظری) دوم: تأثیر و تأثر علم و دین در یکدیگر (بحث عملی) اکنون در مقام بحث اول هستیم و تأثیر و تأثر علم و دین را به مقاله‌ای دیگر وا می‌گذاریم.اگر بخواهیم بر اساس یک تقسیم صحیح (حصر عقلی) سخن برانیم، چهار نوع رابطه بین علم و دین تصور می‌شود که باید به بررسی آنها بپردازیم.

الف. تداخل علم و دین (نظریه‌ی متکلمان و مفسران قدیمی مسلمان و مسیحی).

ب. تعارض علم و دین (نظریه‌ی حاکم در اروپا از اواخر قرون وسطی تاکنون).

ج: جدایی مطلق علم و دین (نظریه‌ای که با کانت شروع شد و هنوز ادامه دارد).

د.سازگاری علم و دین (نظریه‌ی مطلوب که به نظر ما صحیح است).

بررسی نظریه‌های چهارگانه:

اول: تداخل علم و دین

بعضی بر این باورند که موضوع علوم تجربی (طبیعت) بخشی از موضوع دین است، چون دین از طرف خداست و حق اظهار نظر در مورد همه چیز، حتی مسائل علوم تجربی، را دارد.پس دانشمندان علوم تجربی باید، از دین تبعیت کامل داشته باشند و موضوع تحقیق خود را از دین بگیرند و در چهارچوب آن آزمایش و پیشرفت کنند و اگر تحقیقات آنان نتایجی مخالف با دین داشت، آن را قبول نکنند؛ زیرا تجربه‌ بشر ظنی و خطاپذیر است، به خلاف وحی الهی که خطاناپذیر است.

مثال: اگر زیست‌شناسان تصمیم به تحقیق در باب انسان و مراحل تکامل او دارند، اول باید نظر دین را بررسی کنند و اگر دین به آنها گفت انسان بدون مقدمه و مراحل تکامل، خلق شده است، نباید به دنبال تحقیق تکامل انسان از حیوانات قبلی باشند، بلکه در دایره‌ ثبات انواع (فیکسیسم) بررسی و تحقیق کنند.

این نظریه، از برخورد مسیحیت با دانشمندان در دوران قرون وسطی، قابل استنباط است چون در عمل طبق آن رفتار می‌شد و اگر دانشمندی، نظریه، تئوری یا قانون علمی برخلاف معارف کتاب مقدس ابراز می‌کرد، محاکمه می‌شد. برای مثال گالیله به جرم اینکه به حرکت زمین قائل بود، محاکمه شد، زیرا این نظریه مخالف نصوص کتاب مقدس است (سرفرازی، علم و دین، 17).

در بین مسلمانان کسانی که معتقدند، همة علوم بشری از ظواهر آیات قرآن استخراج شدنی است، نظرشان در نهایت به همین مسئله می‌رسد؛ زیرا معتقدند دانشمند علوم تجربی می‌تواند به جای تجربه و تحقیق مسائل علمی، آنها را از قرآن برداشت کند، چون همه چیز در قرآن هست و این قرآن است که معین می‌کند نتیجه‌ی مسائل طبیعی باید به کجا منتهی ‌شود.و نیز برخی از معاصران که معتقدند علوم زیر مجموعه دین است چرا که علم میوه عقل است و عقل منابع دین است و نیز کسانی که معتقدند علم جزئی از دین است چون دین تشویق به علم می‌کند (ر.ک: گلشنی، از علم سکولار تا علم دینی)

بررسی

مبنای این سخن مخدوش است، چون ظواهر قرآن، اصول علوم و معارف دینی مربوط به هدایت بشر را شامل می‌شود و هر چند اشاراتی به علوم طبیعی دارد، اما علوم طبیعی را با تمام جزئیاتش، بیان نمی‌کند و در پی بیان آن هم نیست.از طرف دیگر، نمی‌توان علوم تجربی را در چهارچوب موضوعات و احکام دینی محدود و منحصر کرد و گرنه پیشرفت علوم متوقف یا کند می‌شود.

علاوه بر اینکه منبع بودن عقل بدان معنا نیست که هر چه از طریق عقل و میوه‌های آن (مثل علم) به دست آمد عین دین است بلکه این مطلب فقط در احکام کلی و قطعی عقل جاری است (کلّما حکم به العقل حکم به الشرع) اما در مورد جزئیات به ویژه جزئیاتی که با عقل تجربی کشف می‌شود نمی‌توان حکم قطعی کرد و در عصر ما در مباحث فلسفه علم نظریه ابطال پذیری علوم تجربی حاکم است نه اثبات پذیری، پس نمی‌توان همه جزئیات علوم تجربی را اثبات شده قطعی و احکام کلی دانست تا جزئی از دین شود.تشویق قرآن و دین به کاوش در امور علمی نیز مستلزم آن نیست که همه علوم تجربی جزئی از دین باشد.

اصولاً معیار اینکه چیزی جزئی اعتقادات دینی (مثل توحید و نبوت و معاد) یا عبادات واجب و مستحب و امور اخلاقی دین به شمار می‌رود، اما هر موضوعی که در دین مورد تشویق قرار گرفت حتماً جزئی از دین نیست. برای مثال قرآن انسان را تشویق می‌کند به شتر نگاه کند Gأَفَلاَ یَنظُرُونَ إِلَى‏ الْإِبِلِ کَیْفَ خُلِقَتْF (غاشیه / 17). آیا این بدان معناست که موضوع شتر جزئی از دین است؟ یا جانورشناسی و زیست‌شناسی جزئی از دین است؟ بلی از این آیه استفاده می‌شود که تفکر در طبیعت مطلوب دین است تفکری که در راستای خداشناسی قرار گیرد اما آیا هر گونه تفکر در طبیعت و زیست شناسی بدون هدف و جهت و یا حتی تفکر در طبیعت که منتهی به قتل عام انسان‌ها شود (مثل ساختن بمب اتم) جزئی از دین است؟

دوم: تعارض کامل بین علم و دین

طبق این نظر، علم و دین سرسازگاری ندارند و هر کس باید یکی را انتخاب کند؛ زیرا هر قدر علوم تجربی پیشرفت می‌کند، دچار تضاد بیشتری با کتابهای مقدس می‌شود و قضایای یقینی دینی را باطل می‌سازد. پس بین علم و دین تعارض واقعی وجود دارد.برای مثال نظریات گالیله ثابت بودن زمین را که در نظر مسیحیان مسلم بود، باطل کرد و نظریه‌ی تکامل داروین داستان خلقت آدم را بی‌اعتبار ساخت.

به همین ترتیب تحقیقات تاریخی موجب شد در وحی بودن کتاب مقدس شک ایجاد شود یا غلط‌ بودن تاریخهای آنها ثابت گردد (بوکای، تورات،‌ انجیل، قرآن و علم، 39 به بعد، با تصرف و تلخیص).این نظریه تا آنجا پیشرفت کرد که دین را افیون بشر دانستند و حتی مکتبهایی مانند مارکسیسم در روسیه (شوروی سابق) مسلط شدند و سعی در براندازی دین کردند. نمونه‌ای از این تعارض، در قرون وسطای اروپا و دادگاههای تفتیش عقاید بروز کرد.

بررسی

این تعارض در اروپا و برخورد مسیحیان با دانشمندان علوم تجربی ریشه دارد. بهتر بگوییم این مسئله، در تحریفاتی ریشه دارد که در کتاب مقدس، صورت گرفته و مطالب خلاف علم و حکمت، در تورات و انجیل داخل شده است یا داستانهای ساختگی، وحی شمرده شده و بعد از گذشت چند قرن و کشفیات جدید، بطلان آنها اثبات شده است، لذا دانشمندان مسیحی برای حفظ هویت و اعتبار خود و کلیسا سعی کردند هر مطلب علمی را که با محتویات کتاب مقدس مطابقت ندارد، طرد یا گوینده‌ی آن را محاکمه و مجازات کنند.این مسئله ربطی به قرآن و اسلام ندارد زیرا آموزه‌های اسلام نه تنها با مطالب و کشفیات علمی تضادی ندارد، بلکه هر چه علوم بشری پیشرفت‌ می‌کند، حقایق قرآن آشکارتر می‌شود.

اقسام تعارض علم و دین

1ـ تعارض واقعی علم و دین

این تعارض بدان معنا است که گوهر و ذات علم با دین ناسازگار است، حتی علم و دین در کنار هم جمع نمی‌شوند؛ پس یک انسان نمی‌تواند هم متدین و هم دانشمند باشد و ناچار است یکی از دو راه را انتخاب کند. به عبارت دیگر تعارض واقعی به این معناست که دو گزاره‌ی دینی و علمی، هر دو قطعی باشند؛ یعنی دلیل دینی یک نصّ قرآنی باشد و دلیل علمی یک مطلب اثبات شده، همراه با دلیل عقلی و با هم تعارض کامل داشته باشند، به طوری که برطرف شدنی نباشد.تعارض واقعی بین علم و دین وجود ندارد، بلکه این نوع تعارض محال است، چرا که مستلزم تناقض است، چون مثلاً گزاره‌های قطعی علم و قرآن هر دو واقع نما هستند و واقع یکی بیشتر نیست، پس نمی‌شود هم الف ب باشد و هم الف ب نباشد.

2ـ تعارض ظاهری بین علم و دین

این قسم از تعارض بدین معناست که گوهر علم و دین تعارض واقعی و حقیقی ندارند، اما گاهی ظواهر دینی، با نظریات علوم، متعارض به نظر می‌رسد؛ زیرا بعضی از دانشمندان علوم‌ تجربی، نظریه‌های اثبات نشده‌ی علوم را قطعی می‌انگارند و هنگامی که مثلاً ملاحظه کردند یک نظریة علمی با آیات قرآن ناسازگار است، فکر می‌کنند علم و دین تعارض دارند.

از طرف دیگر، بعضی مفسران یا متکلمان دینی، در فهم مطالب دین خطا می‌کنند و فهم خود را قطعی و صحیح می‌انگارند و گاهی این برداشت دینی با نظریات و مطالب علوم تجربی در تعارض قرار می‌گیرد و علم و دین را متعارض می‌پندارند. این نوع از تعارض علم و دین پذیرفته است و در ادیان الهی، نمونه‌های بسیار و راهکار دارد.برای توضیح بیشتر، به بررسی احتمالها در رابطه‌ی علم و دین می‌پردازیم، زیرا بررسی احتمالهای رابطه‌ی احکام دینی با نتایج علوم تجربی، برای رفع توهم تعارض علم و دین مفید است.

در این مورد سه احتمال زیر تصور می‌شود:

الف. احکام دینی علم‌پذیر:

مطالبی که در قرآن یا روایات وجود دارد و علوم آنها را اثبات کرده است. مثال: نجاساتی که در اسلام نجس و حرام شمرده شده است، عموماً از لحاظ بهداشتی برای انسان مضر شناخته می‌شود و پزشکان و متخصصان بهداشت ما را به دوری از آنها توصیه می‌کنند (ر.ک. به: اهتمام، فلسفه احکام). پس در این مورد تطابق کامل بین احکام دینی و علمی وجود دارد و شاید بیشتر موارد احکام اسلام از این نوع باشد.

ب. احکام دینی علم ستیز:

مطالبی در قرآن باشد که با نظریات یا قطعیات علمی ناسازگار و بلکه در تضاد باشد. مثال: قرآن می‌فرماید ما هفت آسمان داریم (بقره/ 29)، ولی فرض کنید علوم کیهان‌شناسی ثابت می‌کنند که صدها کهکشان، در جهان هست که یکی از آنها کهکشان راه‌شیری است و در این کهکشان هم صدها منظومه وجود دارد که‌ یکی از آنها، منظومه‌ی شمسی ماست؛ پس ظاهر آیات با این مطلب علمی ناسازگار است زیرا اگر آسمان را به معنای یک کهکشان بگیریم، تعداد آسمانها زیادتر از هفت است و اگر همه‌ کهکشانها را یک آسمان فرض کنیم، از هفت کمتر است. این موارد چند نوع قابل طرح و پاسخ‌گویی است و به عبارتی چند احتمال به این شرح وجود دارد:

اولا: علوم تجربی «قطع مطابق واقع» به ما نمی‌دهد و چنین ادعایی هم ندارد، بلکه خطاپذیر است و به قول برخی از  دانشمندان افسانه‌های مفید است. بنابراین عقل به ما حکم می‌کند که دلیل قطعی (ظاهر قرآن) را بر دلیل ظنی (قانون علمی) ترجیح دهیم و تجربه‌ی تاریخی هم ثابت کرده است که همین راه صحیح است؛ زیرا در موارد متعدد، نظریات علمی که قرنها بر جهان علم و افکار دانشمندان حاکم بودند، با ظهور وسایل تازه و کشفیات جدید باطل شده‌اند که نمونه‌ی آن را در هیئت بطلیموسی یا نظریه‌ی ثابت بودن خورشید می‌بینیم که پس از قرنها از اعتبار افتاد، ولی قرآن بر خلاف هر دو نظریه قرنها ایستاد و با صراحت از حرکت خورشید و زمین خبرداد و فرمود«وَالشَّمْسُ تَجْرِی لِمُسْتَقَرٍّ لَّهَا» (یس / 38).

ثانیاً: اگر یک نظریة علمی با ضمیمه شدن به دلیلی دیگر (مانند حکم عقل) به مرحلة قطع و یقین برسد، این مسئله به تعارض عقل و دین بر می‌گردد و از مسئله تعارض علم و دین خارج می‌شود، اما می‌دانیم که احکام عقلی با احکام دینی تعارض ندارد و اگر تعارضی بین یک حکم عقلی و یک حکم دینی به نظر آید، دارای یکی از دو احتمال زیر است: 1) در مقدمات دلیل عقلی خطا باشد و با ظاهر آیات معارض شود. 2) ظاهر آیه یا حکم شرعی مراد نباشد که در این صورت با قرینه‌ی حکم عقل در ظاهر آیه تصرف می‌کنیم.

مثال: در آیاتی که می‌فرماید آسمانها هفت گانه است، اگر ما یک دلیل علمی قطعی (استقراء تجربی با ضمیمة دلیل عقلی) پیدا کردیم که صدها آسمان داریم یا یک آسمان بیشتر نداریم، تعارض دلیل عقلی و شرع شده است. از این رو با کمک قرینه‌ی عقلی در ظاهر دلیل شرعی تصرف می‌کنیم و می‌گوییم مراد از هفت، در آیات شریفه تعیین عدد آسمانها نبوده، بلکه بیان کثرت مورد نظر بوده است، چنانکه مردم هم در محاورات عرفی عدد هفت، صد، هزار و..... را برای بیان کثرت به کار می‌برند و این بر مبانی روش تفسیر عقلی است. به عبارت دیگر تعارضعلم و دین به تعارض عقل و دین بر می‌گردد که این نوع تعارض به چند دلیل محال است:

1. خداوند حکیم و عاقل است و حکم خلاف عقل صادر نمی‌کند.2. عقل حجت باطنی انسان است و با حجت ظاهری (پیامبر9) تعارض ندارد.3. اصل دین به وسیله عقل ثابت می‌شود. حال اگر حکم عقل به وسیله‌ نقل باطل شود، اصل دین باطل می‌گردد.4. علم قطعی (دلیل علمی همراه با دلیل عقلی) و وحی دو راه معرفت بشری‌اند که هر دو انسان را به حقیقت رهنمون می‌شوند؛ پس اگر متعارض شوند، نمی‌توانند هر دو صادق باشند، چون دو واقعیت متناقض از یک چیز در یک زمان وجود ندارد.به عبارت بهتر در اینجا چند نوع گزاره عقلی و دینی، به ترتیب زیر داریم:

هنگام تعارض دو احتمال وجود دارد:

1. مقدمات دلیل عقل خطا باشد.2. خطا در فهم دین باشد، یعنی ظاهر دین مراد نیست.در این مورد، کلام بعضی از بزرگان و اساتید حوزة علمیه شاهد مطلب است.«در قرآن هرگز چیزی که مخالف عقل و منطق و قطعیت علمی (از طریق مشاهده و تجربه) باشد، وجود ندارد و اگر موضوعی بدین روش و به طور قطع به اثبات رسید، مسلماً قرآن، موافق آن است نه متضاد و مغایر آن، ولی اگر برخلاف واقعیت موضوع گام برداشته باشیم، نهایت امر که نادرست بودن نتیجه تحقیق و اشتباه بودن نظریه‌ی معلوم خواهد شد، به خطای خود در این گونه برداشت و استفاده از قرآن، نیز پی خواهیم برد (مانند هیئت قدیم و جدید در علم نجوم)» (مشکینی،‌ تکامل در قرآن، 25).

«آری اگر دلیل قاطع عقلی، بر خلاف ظاهر دلیل نقلی باشد، آن دلیل قطعی به منزله‌ی قرینه‌ی عقلیه است بر اینکه ظاهر آن مراد نیست و آنچه ابتدا و بدون توجه به این قرینه از کلام استفاده می‌شود مقصود نمی‌باشد» (صافی گلپایگانی، به سوی آفریدگار، 74).«مسئله‌ی تعارض علم و دین، اگر بی‌پاسخ بماند دین و دینداری را، زیر سؤال برده و آن را متزلزل می‌سازد.

متکلمان مسیحی که ناچارند از کتاب مقدس خود و آیین تثلیث دفاع کنند، این تعارض را پذیرفته وحل آن‌را، اختلاف قلمروها می‌دانند.در حالی که از نظر متکلمان اسلامی، جریان برخلاف آن است و هرگز (تعارض علم و دین) ممکن نیست و یکی از دو طرف قضیه سست و بی‌پایه است، یا آنچه را که دین نامیده‌ایم دین نیست، یا اینکه علم حالت قطعی ندارد» (سبحانی، کلام، ش 1، ص 7).

ج. احکام دینی علم گریز:

یعنی مطالب و احکام تعبدی دینی که در آیات و روایات وارد شده، فراتر از علم است و علوم تجربی دلیلی برای اثبات یا نفی آن ندارد. در این موارد، ناچاریم ظاهر احکام شرعی را بپذیریم و به آن متعبد شویم، زیرا معارف و علوم بشری در حال رشد است و هنوز به سرانجام کمال خود نرسیده است، بنابراین نمی‌توان با صرف نبود دلیل مساعد علمی، یک حکم شرعی را تخطئه کرد. در این مورد در طول تاریخ ادیان الهی، نمونه‌های بسیاری هست که یک حکم شرعی صادر می‌شد و فهم بسیاری از دانشمندان از آن قاصر بود و بعد از قرنها حکمت و دلیل آن مطلب علمی آشکار می‌گردید.

مثال: حرمت شراب در اسلام یا احکام بهداشتی دیگر که علتشان تا قرنها ناشناخته بود، ولی امروزه همة دانشمندان به مضر بودن شراب و فلسفه احکام بهداشتی اسلام اعتراف دارند و بشریت را از نوشیدن شراب برحذر می‌دارند. هنوز هم احکام تعبدی بسیاری در اسلام وجود دارد که هر روز علت یکی از آنها کشف می‌شود و جهانیان به حقانیت اسلام و قرآن پی می‌برند.

3. جدایی مطلق علم و دین:

کسانی بر این باورند که دین و علم دو روش، هدف، حوزه و موضوع جدای از هم دارند، بنابراین هیچ گونه اصطکاکی با یکدیگر ندارند.طرفداران این نظر (مانند کانت، اگزیستانسیالیستها و طرفداران نظریه‌ی تحلیل زبانی) اگرچه هر کدام سخن خاص خود را می‌گویند، اما همه در یک موضوع اشتراک دارند که حوزه‌ی دین با حوزه‌ی علم،‌ جداست و تداخل یا تعارض ندارد.

این نظریه بعد از جنجال‌های قرون وسطی و در اثر پیشرفت علوم تجربی، از قرن هفده میلادی به بعد، ‌در اروپا پیدا شد و در حقیقت، این نظر پاسخی بود به تعارض علم و دین، در اواخر قرون وسطی که به ستیز عالمان دینی، با دانشمندان علوم تجربی منتهی شد.البته روشن است که جدایی مطلق علم و دین با تعالیم اسلامی و به ویژه با آیات قرآن ناسازگار است چون قرآن علوم را تشویق می‌کند و در حوزه‌های مختلف کیهان‌شناسی، سیاست، ‌اقتصاد و...گزاره‌های علمی دارد.

4. سازگاری علم و دین:

این نظریه که از روح تعالیم و معارف اسلامی، استنباط می‌شود، شواهد زیادی از قرآن و روایات دارد و ما با چند مقدمه، به اثبات آن می‌پردازیم. 1. اسلام در موارد زیاد، به علم و عالمان توجه کرده و آنان را، تشویق نموده است و حتی آیات زیادی در قرآن است که مطالب علمی را بیان می‌کند و هرچه علوم تجربی، پیشرفت بیشتری یابد حقایق آن مطالب، بیشتر کشف می‌شود.

در قرآن گزاره‌های علمی در رابطه با کیهان‌شناسی (یس / 28) و پزشکی (مثل شفاء بودن عسل) و سیاسی و اقتصادی متعدد وجود دارد که هر کدام می‌تواند نظریه‌های علمی جدیدی ارائه کند یا به علوم انسانی جهت ‌دهی کند.پس اسلام مؤید علم قطعی (علوم تجربی همراه با دلیل عقلی) و مشوق آن می‌باشد و علوم قطعی هم، مؤید و شاهد اعجاز قرآن است.

2. از طرف دیگر اثبات کردیم که تداخل علوم با دین (اتحاد موضوع آنها) صحیح نسیت و اینکه گفته شده ظواهر قرآن، همه‌ی علوم بشری را دربردارد، صحیح به نظر نمی‌رسد.3. و نیز ثابت کردیم که تعارض علوم تجربی محض، با مطالب علمی قرآن وجود ندارد، بلکه همه‌ی موارد قابل جمع است.

نتیجه: پس علوم تجربی، با قرآن سازگاری دارد،‌ ولی موضوعات آنها تداخل ندارد و موارد تعارض که در ابتدا به نظر می‌رسد به راحتی قابل رفع است.

جمع‌بندی و نتیجه‌گیری

براساس مطالب یاد شده، رابطه قرآن و علم، سازگاری، تعامل سازنده و تأیید متقابل است. هم قرآن به علم تشویق می‌کند و هم علم شگفتیها و اعجازهای علمی قرآن را تأیید و هر روز مطلب جدیدی از حقایق علمی قرآن را کشف می‌کند.و قرآن و علوم بشری تعارض حقیقی ندارند و اگر تعارض ظاهری، باشد، با تأمل و کاربست راهکارهای مختلف برطرف می‌شود.

پس ادعای بن بست تعارض قرآن و علم که دکتر سروش بیان می‌کند، درست به نظر نمی‌رسد. ‌ایشان می‌نویسد: «راه خروج از بن بست تعارض علم و قرآن را به دست دهید.»  (سروش، بشر و بشیر، روزنامه‌ کارگزاران، 19 و 20/12/1386).زیرا بین قرآن و علم تعارض حقیقی وجود ندارد و تمام موارد ادعایی تعارض ظاهری و بعد از تأمل، قابل پاسخ است. بنابراین بن بستی وجود ندارد.

فهرست منابع

1. انجمن کتاب مقدس ایران، 1932 م، کتاب مقدس، تهران، (شامل، تورات، انجیل و ملحقات آنها).

2. اهتمام، احمد، 1344 ش، فلسفه احکام، چاپخانه اسلام، اصفهان.

3. سرفرازى، عباسعلى، 1364 ش، رابطه علم ودین، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، تهران.

4. مشکینى اردبیلى، آیة الله على، بى‌تا، ترجمه حسینى نژاد، تکامل در قرآن، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، تهران.

5. گلشنی، مهدی، از علم سکولار تا علم دینی، پژوهشگاه علوم انسان، چ 3، 1385.

6. صافى‏گلپایگانى، لطف‏اللّه،‏ به سوی آفریدگار، قم، انتشارات اسلامى، 1370 ش.

دکتر محمد علی رضایی اصفهانی/عضو هیئت علمی جامعه المصطفی (ص) العالمیه

منبع: مجله قرآن و علم شماره2

روز دهم (روز عيد قربان)

روز دهم (روز عيد قربان)
روز عيد قربان از اعياد مهمّ اسلامى است. اين روز يادآور اخلاص و بندگى حضرت ابراهيم(عليه السلام)در برابر پروردگار خويش است، آن جا كه فرمان حق براى ذبح اسماعيل صادر شد، و ابراهيم آن بنده فرمانبردار خداوند آماده اجراى اين فرمان شد و اسماعيل را به قربانگاه برد و كارد بر حلقومش نهاد، ولى ندايى رسيد كه اى ابراهيم از عهده اين آزمون الهى برآمدى! دست نگهدار كه فرمانبردارى خويش را به درستى اثبات كرده اى.
ادامه نوشته

عیدسعیدقربان برهمه مسلمانان جهان مبارک باد

عيد قربان كه پس از وقوف در عرفات (مرحله شناخت) و مشعر (محل آگاهي و شعور) و منا (سرزمين آرزوها، رسيدن به عشق) فرا مى رسد، عيد رهايى از تعلقات است. رهايى از هر آنچه غيرخدايى است. در اين روز حج گزار، اسماعيل وجودش را، يعنى هر آنچه بدان دلبستگى دنيوى پيدا كرده قربانى مى كند تا سبكبال شود.

 


ادامه نوشته

♥ حقوق زن در اسلام♥


حقوق زن در اسلام






بسیاری از افراد خرده می‌گیرند که احکام اسلام درباره زنان تحقیرآمیز است. برای مثال می‌گویند: دیه زن نصف مرد است. ارث زن نصف مرد است. شهادت دو زن برابر یک مرد است. مردان سروز زنان اند. اختیار طلاق به دست مرد است. مرد می‌تواند تعدد زوجات اختیار کند. مرد می‌تواند زنش را بزند و نظایر آنها.


ادامه نوشته

چرا دعاهام قبول نمیشه و چرا خدا به حرفام گوش نمیده!؟؟!!

چرا دعاهام قبول نمیشه و چرا خدا به حرفام گوش نمیده!؟؟!!


چیکار کنیم که دعاهامون قبول بشه و خدا حرفامونو بشنوه. این یه دستورالعمل صددرصد تضمینی


برای قبولی حاجت هاتون و رسیدن حرفاتون به خداست.


پنجاه  نکته بسیار آموزنده درباره اسرار استجابت دعا  از کتاب اسرار استجابت دعا  نوشته

انتشارات هنارس

1.خدایت را باور داشته باش تا از بیشترین سرمایه ها بهره ببری.

2.برای چشمی که در تنهایی خدا را مناجات می کند،خداوند اجابت را قرار داده،پس او را بخوانیم.

3.خدا بعضی را از وجود نعمت هایی محروم میکند، یادمان باشد برای وجود آن نعمت ها خدا را شکر کنیم.

4.بازگشت به سوی خدا زیباترین لحظه بین بنده و خداست،پس آنرا غنیمت بشمارید.

5.درهای رحمت خدا از هر دری زودتر باز میشوند،پس آنهارا به سوی خود باز کنیم.

6.دل خانه خداست،پس کلید آنرا به غیر از خدا ندهیم.

7.راه دوستی با خدا،دوست داشتن دوستان و دشمنی با دشمنان اوست.

8.هرگز با کسی که خدای تو را دوست ندارد دوستی نکن که این کار تو را به خدا نزدیک میکند.

9.محبت خدا برای کسی است که بندگانش را کمک کند.

10.با پشتوانه الهی در انجام تعهداتمان موفقیت خود را تضمین کنیم.

11.ما به لطف و مرحمت خدا آفریده شده ایم،پس بیایید از اینهمه لطف بهره مند شویم.

12.از آنجا که درخواست دوست زودتر اجابت میشود،پس با انس گرفتن با کتاب خدا از دوستان او باشیم.

13.خدا برای کسی که مخفیانه کار کند مباهات میکند،پس دیگران را از کارهایت آگاه نکن.

14.زیباترین هدیه تو برای خدا،احترام به عزیزان خداست،آن را فراموش نکنیم.

15.کسی که خدا را بیشتر یاد میکند یعنی خداوند عنایت بیشتری به او دارد.

16.اجابت خداوند، رابطه مستقیمی با رفتار شما دارد. پس به رفتارتان بیشتر دقت کنید.

17.بهترین درمان برای رفع غم و گرفتاری ها، داشتن باوری استوار به خدای خود است.

18.داشتن باوری قوی به خدا، آرامش و آسودگی را به ما هدیه میکند.

19.کارهای خود را با نام خدا آغاز کنید چراکه هر شروعی بدون او ناتمام میماند.

20.به مخلوق خدا لطف کردن، از لطف خدا بهره بردن است.

21.این فکر را در وجود خود تزریق کن(( امید من به خداست))

22.تنها موجودی که وقتی از آن بترسی،بیشتر به سویش میروی؛خداوند است.

23.کسی که حرمت خدا را نگه دارد،تمام مخلوقات عزیزش دارند.

24.آرامش زندگی خود را با تکیه بر خدایی که قدرت مطلق است تامین کنیم.

25.اگر میخواهید پادشاهی کنید، پس به بندگی درگاه خدا بپیوندید.

26.در راه خدا دریادل بودن،یعنی از اقیانوس بیکران حمایتش بهره مند شدن.

27.وجدان بیدار خود را نماینده خداوند بدانیم.

28.هر کاری انجام دادی بلافاصله از خداوند درخواست خیر کن.

29.محکم ترین وقت ارتباط با او، هنگام مطرح نمودن خواسته هایت است.

30.با درخواست کردن از خداوند موفقیت های خود را دایمی کنیم.

31.وقتی احساس میکنی استجابت دعا فایده ای ندارد،دعا کردن را فراموش نکن.

32.هر اتفاق ناگواری را با درخواست کردن از خداوند ا ز خود و خانوادهمان دور کنیم.

33.تمام بیماری های روحی و جسمی خود را با برقرار کردن ارتباط با او درمان کنیم.

34.خدا را در وقت آسایش نخواستن برابر با در وقت اضطرار او را نیافتن.

35.کوچکترین درخواست ها را با او مطر کنفمطمین باش تنها وجود مـؤثر در عالم خداست.

36.برای اینکه محبوب خدا باشیم ،باید مرتب از او درخواست کنیم.

37.همه چیز را فقط از خدا بخواهیم تا باران لطف او برایمان محسوس شود.

38.همیشه با اطمینان به اجابت، دستهای خود را به دعا بردار.

39.قدرت مطلق فقط خداست،با این دید چقدر خواسته هایمان نزدیکتر خواهند شد.

40.نکند به بهانه دعا کردن از اقدام نمودن فاصله بگیریم که در حقیقت خود را گول زده ایم.

41.یکی از راههای استجابت دعا مواظبت از نخوردن لقمه حرام است.

42.علایم استجابت دعا در ظاهر تو پدیدار میگردد،آنها را خوب به یاد بسپار!

43.با ندانم کاری هایمان در محظر خدا، خود را از توفیق های الهی محروم نکنیم.

44.دعای مظلوم همیشه مستجاب است مگر در صورتی که خود او ظالم باشد.

45.خواسته هایمان را با نام خدا آغاز کنیم تا فرجام نیک آن را ببینیم.

46.اجابت دعای خود را با ذکر شریف صلوات،قبل و بعد از دعا تضمین کنیم.

47.با صلوات فرستادن کاری کنیم که اوج دعای ما تا فراز آسمانها برود.

48.در محضر خداوند افتان و خیزان باشیم که تنها در آنجا تواضع و فرتنی خریدار دارد.

49.نگاه کنیم ببینیم بزرگترها چگونه درخواستهای خود را مطرح می کنند،ماهم مثل آنها باشیم.

50.دیگران را فراموش نکنیم تا خداوند هم مارا در وقت اجابت دعایمان فراموش نکند.

تقویم مناسبت های مذهبی ماه ذی الحجه

تقویم مناسبت های مذهبی ماه ذی الحجه

اوّل ماه ذى الحجّه:
روز ولادت حضرت ابراهیم خلیل(علیه السلام)، پیامبر بزرگ و بت شکن و بناکننده خانه کعبه است.(1)
همچنین بنا بر نقل «شیخ طوسى»، این روز، روز ازدواج امیر مؤمنان على(علیه السلام) و حضرت صدّیقه کبرى فاطمه زهرا(علیها السلام) (در سال دوم هجرى) است.(2)

روز هفتم ماه ذى الحجّه:
شهادت امام محمّد باقر(علیه السلام) (در سال 114) در چنین روزى واقع شده است.(3)

روز هشتم ماه ذى الحجّه:
این روز را روز «ترویه» مى نامند. «ترویه در لغت به معناى سیراب کردن، و آب ذخیره نمودن است»، در سابق که در عرفات آب نبود، حجّاج روز هشتم آب براى وقوف در عرفات در روز نهم از مکّه با خود مى بردند.(4)

روز نهم ذى الحجّه:
روز عرفه است که روزى بسیار بافضیلت است و حاجیان آن روز را در صحراى عرفات به یاد خدا هستند، همچنین این روز مصادف است با سال روز شهادت حضرت مسلم بن عقیل(علیه السلام) در شهر کوفه (در سال 60 هجرى قمرى).(5)

روز دهم ماه ذى الحجّه:
روز عید بزرگ قربان است که از اعیاد مهمّ اسلامى است.

روز پانزدهم ماه ذى الحجّه:
در چنین روزى میلاد مسعود حضرت امام على النّقى(علیه السلام) در سال 212 هجرى قمرى واقع شده است.(6)

روز هیجدهم ماه ذى الحجّه:
روز عید سعید غدیر، عید ولایت و امامت، از اعیاد مهمّ اسلامى است. آن روز پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) به فرمان خداوند، على(علیه السلام) را به امامت و جانشینى خود منصوب کرد. این واقعه در سال دهم هجرى در سرزمین «خُم» نزدیکى مکّه کنار غدیر (برکه آبى) واقع شد. و لذا آن را عید «غدیر خم» مى نامند. مرحوم «علاّمه امینى»(رحمه الله) در کتاب شریف «الغدیر» که در 11 جلد نوشته شده است، روایات فراوانى را از طرق اهل سنّت راجع به جریان غدیر خم، نقل مى کند که جاى تردیدى براى هیچ فرد با انصافى باقى نمى گذارد.

روز بیست و چهارم ماه ذى الحجّه:
روز «مباهله» است، روزى است که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) با نصاراى نجران «مباهله» کرد، و پیش از آن که مباهله صورت گیرد مسیحیان نجران، پشیمان شده و از مباهله صرف نظر کردند. این جریان در سال دهم هجرى واقع شده است.(7) (داستان آن را در ذیل اعمال روز مباهله شرح خواهیم داد).
همچنین در این روز حضرت امیرالمؤمنین على(علیه السلام) در حال رکوع انگشتر خود را به سائل داد(8) و آیه (إنَّما وَلِیُّکُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ)(9) در همین رابطه نازل شد.

روز بیست و پنجم ماه ذى الحجّه:
روز نزول سوره «هَلْ أَتى» است.(10) پس از آن که حضرت على، حضرت فاطمه، امام حسن و امام حسین(علیهم السلام) و جناب فضّه، براى اداى نذر خویش که براى شفاى امام حسن و امام حسین(علیهما السلام) کرده بودند، سه روز روزه گرفتند و در روز اوّل غذاى افطار خود را به مسکین دادند و با آب افطار کردند و در روز دوم به یتیم و روز سوم به اسیر دادند این سوره در مدح آنان نازل شد (که بعداً شرحش خواهد آمد). 

منابع:
1. مصباح المتهجّد، صفحه 671. (البتّه مرحوم سیّد بن طاووس روایتى را نقل مى کند که ولادت آن حضرت در شب بیست و پنجم ذى القعده است، اقبال، صفحه 310).
2. همان مدرک.
3. بحارالانوار، جلد 46، صفحه 217.
4. همان مدرک، جلد 96، صفحه 254، حدیث 18.
5. منتهى الآمال، تاریخ زندگانى امام حسین(علیه السلام)، فصل چهارم (شهادت حضرت مسلم(علیه السلام)).
6. همان مدرک، تاریخ زندگانى امام على النّقى(علیه السلام) و بحارالانوار، جلد 50، صفحه 115، حدیث 4.
7. منتهى الآمال، تاریخ زندگانى پیامبر(صلى الله علیه وآله)، وقایع سال دهم هجرى.
8. مصباح المتهجّد، صفحه 758.
9. سوره مائده، آیه 55.
10. مصباح المتهجّد، صفحه 767.

اول ذی الحجه سالروزازدواج امام علی(ع)وفاطمه زهرا(س)مبارک

اول ذی الحجه سالروزازدواج


امام علی(ع)وفاطمه


زهرا(س)مبارک

فضیلت دهه اول ذی الحجة

الحمد لله رب العالمین، والصلاة والسلام على سید المرسلین.. وبعد:

از فضل و الطاف الهی است که برای بندگان نیکوکارش روزه های قرار داده و مشخص نموده که در آن ایام به کثرت اعمال نیک انجام دهند ، این ایام دارای فضیلت و برتری ویژه ای هستند که من جمله این ایام:


ادامه نوشته

ذی الحجه ، یکی از بهترین ماه های سال !

ذی الحجه ، یکی از بهترین ماه های سال !


ماه ذی الحجه برای خودسازی خیلی مهم است ماه، ماه دعا است، ماه راز و نیاز با خدا است و یک قدری بیشتر نه فقط روز عرفه، نه فقط دهه اول اصلاً این ماه، ماه دعا، ماه رابطه، ماه خودسازی است .

در یک کلام (به قول بزرگان و عارفان )می توان گفت که می توان در این ماه راه صد ساله را یک ماهه طی نمود البته به شرطها و شروطها!


ادامه نوشته

مهريّه و جهيزيّه بهترين عروس دنیا


در اين كه مهريّه حضرت فاطمه سلام اللّه عليها و نيز جهيزيّه اش چه مقدار و چه وسايلى بوده ، بين نويسندگان اختلاف نظر


است كه در اين نوشتار اشاره اى به مشهور گفتار تاريخ نويسان مى شود:









در اين كه مهريّه حضرت فاطمه سلام اللّه عليها و نيز جهيزيّه اش چه مقدار و چه وسايلى بوده ، بين نويسندگان اختلاف نظر


است كه در اين نوشتار اشاره اى به مشهور گفتار تاريخ نويسان مى شود:


مهريّه حضرت فاطمه سلام اللّه عليها: دوازده و نيم وَقيه مى باشد كه هر وَقيه معادل چهل درهم مى باشد، بنابر اين


مهريّه آن حضرت پانصد درهم بوده است .


و بعضى گفته اند: چهارصد مثقال بوده ، كه هر هفت مثقال ، معادل ده درهم مى باشد.

و عدّه اى هم گفته اند: چهارصد و هشتاد درهم بوده است .

صورت جهيزيّه : طبق روايتى چنين آمده است ، كه حضرت علىّ عليه السلام شتر خود را به مبلغ چهارصد و هشتاد درهم


فروخت و آن را به عنوان مهريّه تحويل رسول خدا صلّلى اللّه عليه و آله داد، و حضرت رسول آن ها را در اختيار عمّار ياسر و


بعضى ديگر از اصحاب خود قرار داد تا براى دخترش بهترين عروس دنيا جهيزيّه خريدارى نمايند.


صورت جهيزيّه به اين شرح مى باشد:



1 پيراهن عروس ، به قيمت هفت درهم .


2 عبا چادر قُطوانى كوفه اى .


3 پوشيه ، براى پوشش صورت از ديد نامحرمان.


4 رو انداز سياه رنگ .


5 تخت خواب ، جهت ايمنى از حيوانات گزنده .


6 دو عدد گليم كتانى مصرى .


7 چهار عدد بالش و متكّا، كه درون آن ها از گياهان خشك و خوشبو پر شده بود.


8 يك عدد پرده نازك از جنس پشم .


9 يك قطعه حصير، از اطراف بَحرين قَطَر .


10 دستاس ، جهت آرد كردن گندم و.... از سنگ ساخته شده بود.


11 قدح و طشت مِسّى ، براى خمير كردن آرد و شستن لباس .


12 ظرف آب مشگ ، كه از پوست بزغاله بود.


13 قدحى چوبى براى شير و دوغ .


14 مشگ كهنه ، جهت سرد شدن آب .


15 آفتابه و لگن .


16 بستو سبز رنگ ، جهت روغن و ... .


17 كترى سفالى ، شبيه آفتابه .


18 فرش از پوست حيوان ، جهت نشستن .


19 مشک آب ، براى كارهاى متفرقه

چگونگی شهادت امام جواد(ع)

مأمون خلیفه عباسی که چون سایر خلفای بنی‌عباس از نفوذ باطنی امامان معصوم در بین مردم هراس داشت سعی کرد ابن الرضا را تحت مراقبت خاص خویش قرار دهد که یکی از حیله‌های وی برای اینکار ازدواج دخترش با امام بود.

امام نهم شیعیان حضرت جواد (ع) در سال 195هجری در مدینه ولادت یافت . نام آن بزرگوار محمد و معروف به جواد و تقی است . القاب دیگری مانند رضی و متقی نیز داشته ولی تقی از همه معروفتر است .

امام محمد تقی (ع ) هنگام وفات پدر 8 ساله بود و پس از شهادت جانگداز حضرت رضا (ع) مقام امامت به فرزند ارجمندش حضرت جوادالأئمه (ع ) انتقال یافت .

مأمون خلیفه عباسی که همچون سایر خلفای بنی عباس از پیشرفت معنوی و نفوذ باطنی امامان معصوم و گسترش فضایل آنها در بین مردم هراس داشت سعی کرد پسر امام رضا را تحت مراقبت خاص خویش قرار دهد .

ازدواج امام

مأمون نخستین کاری که کرد، دختر خویش ام الفضل را به ازدواج حضرت امام جواد (ع ) درآورد تا مراقبی دائمی و از درون خانه، بر امام گمارده باشد .

دلیل دیگری که مأمون دختر خود را به ازدواج امام در آورد کشاندن امام به سمت خود بود، چرا که تصور می کرد امام با این وصلت مجذوب مادیات و جاه و مقام شده، قداست وی خدشه دار و از راه اصلی منحرف، شیعیان متفرق شده و مأمون خود قوی می شود .

مأمون همچنین می خواست با این وصلت علویان را از اعتراض و قیام بر ضد خود باز داشته، خود را دوستدار و علاقمند به آنان نشان دهدد.

و البته باید در نظر داشت امامان از آنجا که از آینده اطلاع دارند، هیچ کاری را بدون آگاهی انجام نمی دهند، امام جواد نیز بخوبی از دسیسه های مأمون آگاه بود و با علم به وصلت با دختر وی رضایت داد .

برای پذیرش این وصلت از سوی امام دلایلی ذکر شده است، از جمله اینکه: حفظ شیعیان از جمله دلایل امام محمدتقی(ع) برای این وصلت بوده است، امام با وجود آگاهی از حیله و نیرنگ مأمون به این وصلت رضایت می دهد تا شیعیان را از دسیسه های کینه توزانه مأمون حفظ کند .

امام اگرچه تن به این ازدواج داد، اما شواهد تاریخی گواه این حقیقت است که مأمون نتوانست به حیله های از پیش تعیین شده خود دست یابد.

دوران امامت

امام جواد (ع) در سال 203 هجری قمری پس از شهادت پدرش امام رضا (ع)، در سن هشت سالگی، به امامت رسید دوران هفده ساله امامت او با حکومت مأمون و معتصم، خلفای عباسی، همزمان بود.

هنگامی که امام رضا (ع) به دعوت مامون از مدینه به توس رفت امام جواد (ع) که کودک بود، مانند دیگر افراد خانواده حضرت رضا (ع) در مدینه ماند و در سال 202 هجری قمری برای دیدار پدر به مرو رفت و سپس به مدینه بازگشت .

از ویژگیهای بارز و شناخته شده امام، جود و بخشش آن بزرگواراست .

سفر حج و شهادت

امام جواد (ع) به سفر حج رفت و از آنجا به مدینه بازگشت و تا پایان خلافت مأمون در آن شهر ساکن بود. پس از مرگ مأمون به دستور معتصم عباسی، در سال 220 هجری قمری، به همراه همسرش ام الفضل، به بغداد رفت و بنابر برخی روایتها به دستور معتصم مسموم شد و در همان سال به شهادت رسید.

امام نهم آخر ماه ذیقعده سال 220 هجری به سرای جاویدان شتافت . مزار مطهر وی در کاظمین است .

آخر ماه ذی القعده شهادت امام محمد جواد (ع)برهمه مسلمانان عالم تسلیت باد


هشتمين امام معصوم(ع) در انتظار پسر و شيعيان در تب و تاب ‏رويت جمال جواد الائمه(ع) بودند. حدود چهل و هفتمين بهار عمر امام رضا(ع) سپرى مى ‏شد، اما هنوز فرزندى كاشانه پر فروغش را فروزان نساخته بود.

از طرفى حضرت مورد طعنه دشمنان و زخم زبان‏آنها قرار داشت كه گاه بوسيله نامه نيز آن حضرت را مورد آزارقرار مى‏دادند كه نمونه آن را مى‏توان در مكتوب «حسين ابن‏ قياما» مشاهده كرد.
او كه از سران «واقفيه‏» بود در نامه‏ اى ‏به امام رضا(ع) مى‏نويسد: چگونه ممكن است امام باشى در صورتى‏كه فرزندى ندارى و امام(ع) پاسخ او را چنين نگاشت كه از كجامى‏دانى كه من فرزندى نخواهم داشت.

چند روزى طول نخواهد كشيد كه‏ خداوند به من پسرى عنايت‏ خواهد كرد كه حق را از باطل جدا مى ‏كند. تا اينكه طبق پيش بينى امام (ع) در رمضان سال 195 هجرى‏و به نقل از ابن عياش در دهم رجب آن سال ستاره امام جواد(ع)متجلى شد و مادرش «سبيكه‏» را كه از خاندان «ماريه قبطيه‏» همسر پيامبر(ص) بود و به فرموده امام رضا(ع) آفرينشى پاكيزه ومنزه داشت. مرتبت و مقامى والاتر بخشيد.

ولادت امام جواد(ع) تمامى شايعات مربوط به امام رضا(ع) راپايان بخشيد و دلهره و اضطراب را از ميان شيعيان زدود.

بدين ‏جهت، كه امام در حق فرزندش فرمود: اين مولودى است كه براى‏شيعيان ما «در اين زمان‏» با بركت‏ تر از او زاده نشده است.

مولودى كه حدود شانزده سال رهبرى و امامت ‏شيعيان را عهده دارشد و در اين راستا آثارى شگفت از خويش به يادگار گذارد و مكتب‏ علمى، اجتماعى شيعه را جلوه خاص بخشيد.

شهادت آن بزرگوار پايانى است ‏بر تلاشهاى چشمگير و پر فروغش ‏تلاشهايى كه خلفاى بنى عباس و دشمنانش را آنچنان غافلگير نمودكه نتوانستند آن حضرت را تحمل نمايند و بدين جهت در صدد شهادت‏ آن حضرت بر آمدند و اين نوشتار نگاهى است‏ به عوامل و موجبات‏ شهادت آن حضرت كه در اين زمينه به بررسى سه عامل مى‏پردازيم:

1. تقواى الهى و عدم همراهى با فساد در بار

مى‏دانيم كه يكى از القاب آن حضرت «تقى‏» است و اين به خاطر جلوه و ظهور خاصى است كه تقواى الهى آن امام همام در اجتماع ‏آن روز نموده و جهانى از پاكى و عفاف و تقوا را فرا راه ‏ديدگان قرار داده بود و الا تمامى معصومين بر خوردار از صفت‏ تقوا و عصمت الهى هستند. چنانكه همه «صادق‏» راستگو و«كاظم‏» فرو برنده خشم و «زين العابدين‏» زيباترين روح ‏پرستنده‏ هستند.

اما فرهنگ القاب معصومين ريشه ‏اى اجتماعى وبرخاسته از عنايت الهى دارد كه لقب «تقى‏» نيز از اين مقوله‏ است.
نگاهى به شرايط اجتماعى آن بزرگوار و وضعيت درباريان ما را بدين نكته رهنمون مى‏كند كه دشمن تلاشى پيگير داشت تا به‏ گمان خود آن حضرت را با عياشي ها و فساد دربار براى يك بار هم ‏كه شده است آلوده كند و در نتيجه آن حضرت را از چشم شيعيان وطرفدارانش كه او را به خاطر پاكى و طهارت الهى‏ اش مى ستودند ساقط كند و حتى مامون براى كشاندن آن حضرت به بزم دربار دخترش ام الفضل را به عقد آن حضرت در آورد و در اين جهت دستور لازم را نيز صادر كرد. اما راه بجايى نبرد و پاكى و تقواى ‏امامت ‏بر انديشه باطل مامونى پيروز گشت و نورانيتى مضاعف‏ يافت.

اين بار كافى است روايت ذيل را مرور كنيم.

ابن شهرآشوب در كتاب «مناقب‏» از محمد بن ريان نقل مى‏كند كه ‏مامون درباره امام محمد تقى(ع) به هر نيرنگى دست زد شايد بتواند آن حضرت را مانند خود اهل دنيا نمايد و به فسق و لهو او را متمايل كند به نتيجه ‏اى نرسيد تا زمانى كه خواست دختر خود را به خانه آن حضرت بفرستد دستور داد صد كنيزك از زيباترين كنيزكان را بگمارند تا زماني كه امام جواد(ع) براى ‏حضور در مجلس دامادى وارد مى‏شود با جامهاى جواهر نشان از او استقبال كنند.
كنيزان به آن دستور العمل رفتار كردند ولى حضرت‏ توجهى به آنها ننمود

و مردى بود به نام «مخارق‏» كه آوازه‏ خوان بود و بربط نواز و ريشى دراز داشت. مامون او را طلبيد و از او خواست كه تلاش خود را جهت متمايل نمودن امام به امور مزبور بكار گيرد. مخارق به مامون گفت اگر ابوجعفر(ع) كمترين ‏علاقه‏ اى به دنيا داشته باشد من به تنهايى مقصود تو را تامين ‏مى‏كنم. پس نشست مقابل آن حضرت و آواز خود را بلند كرد بگونه ‏اى‏ كه اهل خانه دورش گرد آمدند و شروع كرد به نواختن عود و آوازخوانى.

ساعتى چنين كرد، ولى ديد حضرت جواد(ع) نه به سوى او و نه به راست و چپ خود هيچ توجهى ننمود.
سپس سربرداشت و رو به‏ آن مرد كرد و فرمود، «اتق الله ياذا العثنون‏» از خدا پروا كن ‏اى ريش دراز. پس عود و بربط از دست آن مرد افتاد و دستش از كارافتاد تا آن كه بمرد.
مامون از او پرسيد تو را چه شد؟ گفت:وقتى كه ابو جعفر(ع) فرياد بركشيد آن چنان هراسيدم كه هرگز به ‏حالت اول باز نخواهم گشت.

روايت فوق بيانگر عمق توطئه مامون ‏جهت نشانه گرفتن تقواى الهى امام جواد(ع) مى‏باشد كه عصمت الهى‏ امام جواد(ع) نقشه‏ هاى آنان را نقش بر آب مى‏نمود. و در همين‏ راستا سخن ديگرى كه از «ابن ابى داود» نقل شده است كه درجمع اطرافيان خود گفت:

خليفه به اين فكر افتاده است كه ابوجعفر(ع) را براى شيعيان وپيروانش به صورت زشت و مست نا متعادل آلوده به عطر مخصوص زنان‏ نمودار كند. نظر شما در اين باره چيست؟ آنها مى‏گويند اينكاردليل شيعيان و حجت آنرا از بين خواهد برد. اما فردى از ميان ‏آنان ‏مى‏گويد جاسوسهايى از ميان شيعيان برايم اين چنين خبرآورده ‏اند كه شيعيان مى‏گويند در هر زمان بايد حجتى الهى باشد وهرگاه حكومت متعرض فردى كه چنين مقامى نزد آنان دارد بشود، خود بهترين دليل است ‏بر اينكه او حجت ‏خداست.

پس از آن «ابن ابى‏داود» خبر را به خليفه منتقل مى‏كند. در اين هنگام خليفه اين‏چنين اظهار نظر مى‏كند كه «امروز در باره اينها هيچ چاره و حيله‏ اى وجود ندارد. ابوجعفر را اذيت نكنيد. پس از نوميدى ازهمراهى امام و درخشش هرچه بيشتر جلوه‏هاى پاكى و تقواى امام ‏بود كه دشمن تصميم به شهادت امام(ع) را مى‏گيرد، زيرا كه هر روزشخصيت امام فروغى فروزان تر به خويش مى‏گيرد و دلهاى مشتاق‏ پاكى و عفاف را هرچه بيشتر بسوى خويش جذب مى‏كند.

و امام (ع)خود بى رغبتى و ناراحتى خويش را از وضعيت دربار و همراهى آنان ‏اظهار مى‏داشت. «حسين مكارى‏» مى‏گويد: در بغداد بر ابوجعفر(ع) وارد شدم و در نزد خليفه بانهايت جلالت مى‏زيست. با خود گفتم كه‏ حضرت جواد(ع) با اين موقعيت كه در اينجا دارد ديگر به مدينه ‏برنخواهد گشت. چون اين خيال در خاطر من گذشت، ديدم امام سرش راپايين انداخت و پس از اندكى سربلند كرد در حالى ‏كه رنگ مباركش ‏زرد شده بود، فرمود: «اى حسين نان جو با نمك نيم كوب در حرم‏ رسول خدا(ص) نزد من بهتر است از آنچه كه مشاهده مى‏كنى».

2. برترى دانش و تفوق علمى

دومين عامل شهادت امام جواد(ع) را مى‏توان حضور قوى و كار آمد حضرت در صحنه ‏هاى علمى و برترى دانش آن حضرت بر شمرد زيرا كه ‏اين امر ناتوانى خليفه را در مقابل امام جواد(ع) كه بسيارى ‏خلافت را حق آنان مى‏دانستند به نمايش مى‏گذاشت. و ضعف بنيه علمى ‏دانشمندان دربارى را هر چه بيشتر آشكار مى‏ساخت كه از ميان‏ مباحثات متعدد حضرت يكى از آنها را برگزيده و نقل مى‏كنيم.

«زرقان‏» كه با «ابن ابى داود» دوستى و صميميت داشت مى‏گويديك روز ابن ابى داود از مجلس معتصم باز گشت، در حالى كه به‏شدت افسرده و غمگين بود علت را جويا شدم گفت: امروز آرزو كردم‏كه كاش بيست‏سال پيش مرده بودم پرسيدم چرا؟ گفت: به خاطر آنچه‏از ابوجعفر «امام جواد(ع‏») در مجلس معتصم برسرم آمد. گفتم:

جريان چه بود؟ گفت: شخصى به سرقت اعتراف كرد و از خليفه‏«معتصم‏» خواست كه با اجراى كيفر الهى او را پاك سازد. خليفه‏همه فقها را گرد آورد و محمد ابن على «حضرت جواد(ع‏») را نيزفراخواند و از ما پرسيد دست دزد از كجا بايد قطع شود؟ من‏گفتم: از مچ دست. گفت: دليل آن چيست؟ گفتم: چون منظور از دست ‏در آيه تيمم «فامسحوا بوجوهكم و ايديكم‏»،صورت و دستهايتان‏را مسح كنيد» تا مچ دست است. گروهى از فقها در اين مطلب بامن موافق بودند و مى‏گفتند: دست دزد بايد از مچ قطع شود ولى‏گروهى ديگر گفتند: لازم است از آرنج قطع شود و چون معتصم دليل‏آن را پرسيد گفتند: منظور از دست در آيه شريفه وضوء:

«فاغسلوا وجوهكم و ايديكم الى المرافق‏» صورتها و دستهايتان‏را تا آرنج‏بشوييد. تا آرنج است. آنگاه معتصم رو به محمد ابن‏على امام جواد(ع) كرد و پرسيد: نظر شما در اين مساله چيست؟

گفت: اينها نظر دادند، مرا معاف بدار. معتصم اصرار كرد و قسم‏داد كه بايد نظرتان را بگوييد. محمد بن على (ع) گفت: چون قسم‏دادى نظرم را مى‏گويم. اينها در اشتباه‏اند. زيرا فقط انگشتان‏دزد بايد قطع شود و بقيه دست‏بايد باقى بماند. معتصم گفت: به‏چه دليل؟

گفت: زيرا رسول خدا(ص) فرمود: سجده بر هفت عضو بدن تحقق‏مى‏پذيرد. بنابراين اگر دست دزد از مچ يا آرنج قطع شود دستى‏براى او نمى‏ماند تا سجده نماز را به جا آورد و نيز خداى متعال‏مى‏فرمايد: «و ان المساجد لله فلا تدعوا مع الله احدا» سجده‏گاهها از آن خداست. پس هيچ كس را همراه با خدا مخوانيد. ابن‏ابى داود مى‏گويد: معتصم جواب محمد بن على را پسنديد دستور دادانگشتان دزد را قطع كنند و من همانجا آرزوى مرگ كردم. پس ازسه روز ابن ابى داود به حضور معتصم مى رسد و مى‏گويد: به معتصم‏گفتم خير خواهى براى اميرالمومنين بر من واجب است و من در اين‏جهت‏سخنى مى‏گويم كه مى‏دانم با آن به آتش جهنم مى‏افتم. معتصم‏گفت آن سخن چيست؟ گفتم:

چگونه اميرالمومنين براى امرى از امور دينى كه اتفاق افتادهذ ‏است‏ به خاطر گفته مردى كه نيمى از مردم به امامت او معتقدند وادعا مى‏كنند او از اميرالمومنين شايسته‏تر به مقام اوست، تمامى‏سخنان آن علماء و فقها را رها كرده و به حكم آن مرد حكم كرد؟

پس رنگ معتصم تغيير كرد و متوجه هشدار من شد و گفت: خدا را دربرابر اين خيرخواهيت‏به تو پاداش نيك عطا كند و پس از آن بودكه تصميم به شهادت امام (ع) گرفت.

3. بزرگداشت نهضت هاى شيعى

حسين بن على مشهور به شهيد فخ نواده حضرت مجتبى(ع) در زمان‏ي كه از خلفاى بنى عباس به نام هادى عباسى قيام كرد. ياد و نام ‏او سندى بر محكوميت‏ بنى عباس تلقى مى‏ شد و حماسه نهضت هاى شيعى‏ عليه خلفاى عباسى را در خاطره‏ ها تجديد مي نمود.

در حمايت ازاين شهيد انقلابى روايتى نيز از امام جواد(ع) مى‏خوانيم: «پس ‏از فاجعه كربلا هيچ فاجعه‏اى براى ما بزرگتر از فاجعه فخ نبوده‏است.»

يكى از نويسندگان در حكمت نقش انگشترى امام جواد(ع) «نعم‏ القادر الله‏» مى‏نويسد: بعد از آن كه «مامون‏» همه ‏انقلاب ها را سركوب نموده و تمامى صداها را خفه كرد؛ طبيعى بودكه مامون و عباسيان و يارانشان احساس كنند كه به نهايت ‏آروزيشان رسيده و به ارزشمندترين آرمانهايشان كه عبارت بود از محكم ساختن پايه‏ هاى حكومت و سلطنتشان به طورى كه ديگر هيچ‏ نيرويى توان ايستادن در برابر جبروت و سركشى آنان نداشته باشد؛ دست‏ يافته ‏اند.

ولى مى‏بينيم كه بعد از اين همه، نقش انگشترى‏امام جواد(ع) در برابر تمامى تصورات آنان قد علم مى‏كند وتمامى مظاهر و سركشى و ستم آنان را محكوم مى‏كند.
آن نقش اين‏ جمله است «نعم القادرالله‏» چه نيكو توانمندى است‏ خدا.

و در اين راستاست كه معتصم پس از اين كه از مردم بيعت ‏براى ‏خود گرفت جوياى حال امام جواد(ع) شد و دستور داد كه امام ‏جواد(ع) و همسرش ام الفضل را به بغداد فرا خوانند. زيرا كه ‏حضور و نام و ياد آن بزرگوار حماسه جهاد و پرچم آزادگى و عزت‏ ايمان است و جلوه امامت و وصايتش مهر باطلى است‏ بر خلافت هاى ‏باطل بنى عباس.

درود و سلام و صلوات خدا بر جواد الائمه(ع) آن هنگام كه باميلادش جلوه زيباى مبارك‏ترين مولود را رقم زد و آن هنگام كه با قامت زيباى امامت‏ خويش قيامتى از شكوه و جلال و عظمت الهى رامتجلى ساخت و آن زمان كه در آخر ذى القعده سال 220 هجرى ديده ازجهان فرو بست و با غروب غمگینانه و افتخار آفرين خويش تجلى بخش‏ آيات جهاد و شهادت گشت.
 

ماهنامه كوثر شماره 24

شهادت حضرت جوادالائمه

اين نوگل باغ ولايت و عصمت گرچه کوتاه عمر بود ولی رنگ و بويش مشام جانها را بهره مند ساخت . آثار فکری و رواياتی که از آن حضرت نقل شده و
مسائلی را که آن امام پاسخ گفته و کلماتی که از آن حضرت بر جای مانده ، تا ابد زينت بخش صفحات تاريخ اسلام است .

دوران عمر آن امام بزرگوار 25 سال و دوره امامتش 17سال بوده است . معتصم عباسی از حضرت جواد (ع ) دعوت کرد که از مدينه به بغداد بيايد .
امام جواد در ماه محرم سال 220هجری به بغداد وارد شد . معتصم که عموی ام الفضل زوجه حضرت جواد بود ، با جعفر پسر مأمون و ام الفضل بر قتل آن حضرت همداستان شدند .
علت اين امر - همچنان که اشاره کرديم - اين انديشه شوم بود که مبادا خلافت از بنی عباس به علويان منتقل شود . از اين جهت ، درصدد تحريک ام الفضل برآمدند و به وی گفتند تو دختر و برادرزاده خليفه هستی ، و احترامت از هر جهت لازم است و شوهر تو محمد بن علی الجواد، مادر علی هادی فرزند خود را بر تو رجحان مي نهد.

اين دو تن آن قدر وسوسه کردند تا ام الفضل - چنان که روش زنان نازاست - تحت تأثير حسادت قرار گرفت و در باطن از شوهر بزرگوار جوانش آزرده خاطر شد و به تحريک و تلقين معتصم و جعفر برادرش ، تسليم گرديد . آنگاه اين دو فرد جنايتکار سمی کشنده در انگور وارد کردند و به خانه امام فرستاده تا سياه روی دو جهان ، ام الفضل ، آنها را به شوهرش بخوراند . ام الفضل طبق انگور را در برابر امام جواد (ع ) گذاشت ، و از انگورها تعريف و توصيف کرد و حضرت جواد (ع ) را به خوردن انگور وادار و در اين امر اصرار کرد .

امام جواد (ع ) مقداری از آن انگور را تناول فرمود . چيزی نگذشت آثار سم را در وجود خود احساس فرمود و درد و رنج شديدی بر آن حضرت عارض گشت. ام الفضل سيه کار با ديدن آن حالت دردناک در شوهر جوان ، پشيمان و گريان شد ، اما پشيمانی سودی نداشت .

حضرت جواد (ع ) فرمود : چرا گريه مي کنی ؟ اکنون که مرا کشتی گريه تو سودی ندارد . بدان که خداوند متعال در اين چند روزه دنيا تو را به دردی مبتلا کند و به روزگاری بيفتی که نتوانی از آن نجات بيابی .
در مورد مسموم کردن حضرت جواد (ع ) قولهای ديگری هم نقل شده است .

نماز دهه اول ذی الحجة

نماز دهه اول ذی الحجة

 

 

خواندن دو ركعت نماز ما بین مغرب و عشا در دهه اول ماه ذی الحجه برای شریک شدن با ثواب حاجیان از مستحبات این ماه است.

 

 بسم الله الرحمن الرحیم

خواندن دو ركعت نماز ما بین مغرب و عشا در تمام شبهاى این دهه در هر ركعت بعد از حمد بخوانید یك مرتبه توحید

و آیه‏ :

وَ وَاعَدْنَا مُوسَى ثَلاَثِینَ لَیْلَةً وَ أَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِیقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً وَ قَالَ مُوسَى لِأَخِیهِ هَارُونَ اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی وَ أَصْلِحْ وَ لاَ تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ‏

ترجمه :

 و وعده گذاشتیم با موسى سى شب و تمدیدش كردیم‏ده شب دیگر پس تمام شد میقات پروردگارش چهل شب

 و موسى به برادرش هارون گفت جانشین من باش در قومم و مصلح باش و به راه مفسده جویان مرو.

تا با ثواب حاجیان شریك شود.

 

امام جواد(ع) و راز شهادت

 
امام جواد(ع) و راز شهادت



هشتمين امام معصوم(ع) در انتظار پسر و شيعيان در تب و تاب ‏رويت جمال جواد الائمه(ع) بودند. حدود چهل و هفتمين بهار عمر امام رضا(ع) سپرى مى ‏شد، اما هنوز فرزندى كاشانه پر فروغش را فروزان نساخته بود.

ادامه نوشته