ارتحال عظیم
گاه گوییم مجتبی گاهی علی موسی الرضا
گاه گوییم سیدی احمد محمد مصطفی
این زمین با آسمان با هم سیه پوشیده اند
جام دردی اینچنین را تا به ته نوشیده اند
روز ما شد شام ظلمانی زمین ماتم سرا
هست هم اینجا عزا هم عالمی دیگرعزا
عرضه میداریم بر مولای خود صاحب زمان
مهدیا گوییم ما یک تسلیت از عمق جان
همچنان گوییم بر زهرای اطهر با ادب
تسلیتهایی زدل با اشک چشمان از دو لب
رحمت للعالمین مولاترین روی زمین
ارتحالی کرد پر سوز آن عزیز نازنین
رفت امت شد یتیم یاران عزاداری کنید
کس نباشد مهربان چون اوبسی زاری کنید
یارسول الله تو رفتی جان ما رفت از بدن
مااطاعت می کنیم فرمان دهی باجان وتن
خاک پایت را زنیم برچشم خود بینا شویم
قطره ایم با خاک پای تو همه دریا شویم
بی رسول الله تمامی آفرینش هم نبود
محض او این آفرینش را خدا داده وجود
ما به احمد فخرگیتی نقش هو رادیده ایم
بعد رب العالمین ما نقش او را دیده ایم
ماطفیلش بوده دائم هم طوافش می کنیم
جام خود لبریز از تنگ شرابش میکنیم
آفرینش را محمد نور دادست از خدا
چرخ گردون را محمد شور دادست از خدا
او شفیع امتش با خاندانش گشته است
چرخش عالم به او و آل او وابسته است
حبذا بر یک چنین پیغمبری با خاندان
ربنا احسن بنا شکرا خدا در هر زمان
تلخ تر شد کام ما غیر از عزا بر مصطفی
همچنین شد ماتمی دیگر عزا بر مجتبی
خورده از پشتش حسن یک خنجری واویلتا
خنجری از یک خودی نز دیگری واویلتا
تکه هایی از جگر بر تشت خون یا ربنا
بخت ما زین تشت خون شد واژگون یا ربنا
هرچه درعالم حسن حسن ازحسن داردیقین
خاک برسر می کنیم درقتل آن سلطان دین
گنبدش هست آسمان گلدسته هایش ناپدید
میکشد آهی هر آنکس برمزارش تا رسید
بر مزاری چون بیابان کو ندارد خانه ای
جان بسوزد بر مزار یک چنین فرزانه ای
چار قبر ی بی نشان در یک زمینی سوخته
خوب میسوزدهرآنکس چشم خودرا دوخته
دیو کذابی که گنبد بارگه تخریب کرد
دشمنی اش رابه احمدمصطفی تصویب کرد
آرزو داریم آید زودتر مولای ما
تا بگیرد انتقام این دل شیدای ما
وای آمد شیعیان قتلی دگر گشتی عزا
شدعزای هشتمین اخترعلی موسی الرضا
شدعبایش روی سرسم کارخودراکرده بود
ای خدا خورشید ثامن بی رمق در پرده بود
شدعزای شاه دائم در خراسان دوستان
رفت دیگرگل به راهی جاودان زین بوستان
در خراسانیم ما چون زائران در کعبه ایم
شمع ما باشد رضا ما دور او پروانه ایم
یک زیارت گر کنیم با معرفت بر آن امام
در سه جا آید بگیرد دست ما را آن گرام
وقت مردن وقت پرسش برصراط المستقیم
آید آن مولای ما از ما بگیرد ترس و بیم
ضامنی کز بهر آهویی ضمانت می کند
مطمئنا زائرانش را حمایت می کند
آستانش را تماما بوسه باران میکنیم
بوسه بر خاکش برای شکر یزدان می کنیم
جان ما گیرد صفا از آستانت یا رضا
چشم ما بر لطفهای بی کرانت یا رضا
چشم ما بر گنبدت تا دیده بانی می کند
گنبد از آن دورها آتش فشانی می کند
طاهرا با این عزاها چشم خود پر آب کن
از جگرهم خون بر آور اشک خود خوناب کن
گر چه ماتمهای بالا داده ما را درد و غم
گرچه ماتمهای بالا قد ما را کرده خم
گر چه احمد با رضا با مجتبی را داده ایم
همچنان ماعاشقان این ره و این جاده ایم
راه ما روشن ز مهدی هست صد شکر خدا
ای خدا ما را نکن از حضرت مهدی جدا
(غلامحسن نعیمی تایبادی)